تاريخ : جمعه 19 تير 1405 | 23:03 | نویسنده : یاسین زارعیان

تسهیلگری اجتماع محور (داشته محوری)

نوشته هایی در باره تسهیلگری و رویکرد داشته محور در توسعه محلی به قلم سعید نوری نشاط

نگاهی به نسل های ارزشیابی'>ارزشیابی با تأکید بر ارزشیابی مشارکتی تواناساز

بگذارید که نگاهی به نسل‌های مختلف ارزشیابی داشته باشیم. با توجه به کارگاهی که اخیراً در خصوص ارزشیابی مشارکتی در سپیدان (آبان 1404) برای تسهیلگران داشتم به نظرم آمد اطلاع از نسل‌های ارزشیابی به ارزشیابان و به ویژه تسهیلگران کمک می‌کند تا بهتر فرایند ارزشیابی را متوجه شوند. اطلاع از آنها کمک می‌کند که رویکردی اصولی نسبت به ارزشیابی مشارکتی داشته باشیم. آنچه که در اینجا مطرح می‌کنم برگرفته از تحقیقات گوبا و لینکلن (Guba and Lincoln) است که بیش از سه دهه پیش کتابی در این خصوص تحت عنوان «نسل چهارم ارزشیابی» (Fourth Generation Evaluation ) منتشر کردند. درست است که از عمر این کتاب بسیار گذشته است اما کتاب مفیدی است.

بگذارید از نسل اول آغاز کنیم: نسل اندازه گیری. همان نسلی که بر این باورند که باید از پیمایش، آزمون یا امتحان برای ارزشیابی استفاده کنند اندازه‌گیری کمک می‌کند که متوجه شویم چه اندازه به اهداف نزدیک شده‌ایم یا اهداف تا چه اندازه محقق شده‌اند. دنبال این نیستیم که علت‌های موفقیت یا عدم موفقیت را مشخص کنیم. البته در این نسل در جریان ارزشیابی، ممکن است به این پرسش پاسخ دهیم که آیا اصولا مطابق با این اندازه‌گیری‌ها هدف یا اهداف درست بوده‌اند یا خیر.

نسل دوم، نسل توصیف است. از دنیای تکنسین‌های آماری، کسانی که معتقد به اندازه‌گیری هستند، فاصله می‌گیریم و به دنیای ارزیاب توصیف کننده‌ای نزدیک می‌شویم که به دنبال توضیح الگوهای موفقیت و ناکامی است. به عبارت دیگر، ارزشیاب این دوران، فقط اندازه‌گیری نمی‌کند بلکه به «اعداد» محتوا می‌افزاید. اگر حتی از روش‌های آماری استفاده کند، روش‌های آماری او توصیفی هستند و ممکن است ارزشیاب /ارزیاب از مصاحبه‌های ساختاریافته یا حتی مطالعه موردی هم برای توضیح بهتر نتایج استفاده کند. شخصاً در مواردی، در ارزشیابی‌هایی که انجام داده‌ام، از نسل اول و هم نسل دوم، به صورت ترکیبی استفاده کرده‌ام هر چند فکر می‌کنم در جاهایی لازم باشد اما باید بدانیم که کافی نیست.

یادمان باشد که مهمترین محدودیت ما این است که ارزیاب (ارزشیاب) ما تنها کسی است که مشخص می‌کند چه چیزی مهم است و چه چیزی مهم نیست و البته اینجا ارزش‌های متفاوت کسانی که در انجام کار مؤثر بوده‌اند یا نفوذ داشته‌اند اصلا مطرح نیست یا اهمیت ندارد. البته ممکن است در مواردی متخصص ارزشیابی ممکن است ارزش‌های شرکت‌کنندگان در ارزشیابی را در نظر داشته باشد.

در نسل سوم ارزشیابی وارد دنیای «قضاوت» می‌شویم و در واقع ترکیبی از داده‌های کمی و کیفی به کار گرفته می‌شود تا بتوانیم قضاوتی حرفه‌ای در باره برنامه یا پروژه ارائه دهیم. برای مثال در یک پروژه‌ بین‌المللی، ارزشیاب پس از اینکه تمام امتیازها و اعداد و توضیحات را خواند و مورد بررسی قرار داد، سرانجام چنین نوشت: این پروژه موفقیت‌آمیز بوده است. در اینجا می‌بینیم که ارزشیاب نقش «قاضی» را ایفا می‌کند و پس از بررسی پرونده، حکم خود را داده است: موفقیت‌آمیز. البته دیگران می‌توانند این حکم او را زیر سوال ببرند یا به چالش بکشند. اما به هر حال قاضی خبره ما در ارزشیابی خود، از یک نظام ارزشی برای صدور حکم استفاده کرده است. در اینجا قصد نداریم که این رویکرد را مورد نقد قرار دهیم و صرفاً برای آشنایی مطرح کرده‌ایم.

نسل چهارم همان نسلی است که من از آن استفاده می‌برم و در جریان آموزش‌هایم و در الگوهایی که مطرح می‌کنم، از آن دفاع می‌کنم و حتی مدل‌هایی دارم که مبتی بر این رویکرد است و پیوسته در جلسات و گفتگوها در باره آن صحبت می‌کنم و البته در نوشته‌هایم در باره اش نوشته‌ام: ارزشیابی مشارکتی تواناساز. این رویکرد یا این نسل از ارزشیابی مبتنی بر چند مؤلفه مهم است: (1) مشارکتی است؛ (2) مبتنی بر گفتگو است؛ و (3) یادگیرنده و تواناساز. دقت کنیم که در این نسل ارزشیابی ارزشیاب دیگر تکنسین آمار یا کارشناس توصیف‌کننده یا قاضی نیست، بلکه ارزشیاب در این نسل، تسهیلگری است که شرکت‌کنندگان را در یک برنامه یا پروژه گرد هم می‌آورد تا با هم گفتگو کنند و با هم بگویند که «موفقیت» برای این برنامه یا پروژه چه معنایی می‌تواند داشته باشد و در واقع اگر قرار باشد گزارشی از فرایند ارزشیابی صورت گرفته منتشر شود، بیانگر درک مشترک شرکت‌کنندگان در ارزشیابی است که در جریان آن حسابی گفتگو کرده‌اند. از حاصل ارزشیابی برای بهبود برنامه یا پروژه استفاده می شود و نکته مهم آن این است که مبتنی بر یادگیری جمعی و درس آموخته هاست. این توضیحاتی که در اینجا در باره نسل چهارم داده‌ام مبتنی بر کتاب گوبا و لینکلن نیست اما از آن الهام گرفته است.

لازم است همین جا نکاتی که آقای عباس بیدار در خصوص ارزشیابی مشارکتی گوشزد می‌کند اضافه کنیم که چگونگی بازخورد دادن نیز اهمیت دارد. اینکه چگونه جمع‌بندی ارزشیابی مشارکتی صورت گیرد و چگونه به دست‌اندرکاران بازخورد دهیم تا بتوانیم اثر مطلوب‌تری داشته باشیم و مشارکت‌افزا باشد و همه فرایند را به صورت مثبت تقویت کند. رسیدن به الگوی جمع‌بندی و ارائه بازخورد نیازمند اندیشیدن گروهی و کاویدن تجارب و مطالعه است.

باید بگویم که نسل دیگری هم از ارزشیابی وجود دارد که مبتنی بر تفکر سیستمی است که در این نوشتار نمی‌خواهم وارد آن شوم. این رویکرد عملگرایانه است و نکته مهم آن این است که ارزشیابی از همان آغاز کار یا برنامه یا پروژه شروع می‌شود به عبارت دیگر ارزشیابی کاری نیست که یک ارزشیاب یا ارزیاب انجام دهد بلکه ارزشیابی بخشی از برنامه یا پروژه است که به سازگاری مستمر و پیوسته آن کمک می‌کند. به عبارت دیگر، در یک سیستم پیچیده امکان یادگیری و همچنین سازگاری (یعنی تغییرات پیوسته) را فراهم می کند. در این روش ارزشیاب، درون تیم است و مانند «یک دوست منتقد» پیوسته با تیم یا سازمان یا گروه کمک می کند تا بتواند «وضع» موجود را درک کند و نسبت به آن پاسخ دهد و در واقع نه قضاوت می‌کند و نه نمره می‌دهد بلکه پیوسته به اعضای تیم کمک می‌کند که از همان روز نخست تا پیوسته، فرضیات خود را آزمون کنند و دستاورد یا دستاوردهای خود را پیگیری کند.

آمارگیر وبلاگ



  • دانلود فیلم
  • '