همکار تسهیلگرم با ناراحتی از آخرین سفرش به روستا تعریف میکرد. پنج بار به جمعشان رفته بود، وقت گذاشته بود، جلسات متعددی برگزار کرده بود، اما هنوز در اتمام مسیر، دیواری نامرئی بین خود و اهالی حس میکرد. میگفت در انتهای آخرین جلسه، چند نفر از اعضای گروه محلی گوشهای ایستاده بودند و آرام با هم صحبت میکردند و او این کار را نشانه بی اعتمادی و غریبه بودن خودش میدانست. حس میکرد تمام تلاشش برای جلب اعتماد مردم به بنبست خورده است.
به او گفتم شاید انتظارش از اعتماد، بیش از حد است. در دنیای واقعی، مخصوصاً در جوامع محلی که بارها وعدههای بیسرانجام شنیدهاند، نمیشود انتظار داشت که از همان ابتدا اعتماد مفصل و همهجانبه به یک فرد بیرونی داشته باشند. اما مگر قرار است آنها به ما به عنوان شخص اعتماد کنند؟ مهمترین قدم این است که آنها به ابزارها و روشهای مشارکتی ما اعتماد کنند. همان روشهایی که فضا را برای صحبت، شنیده شدن و تصمیمگیری باز میکند.
از او پرسیدم وقتی ابزارها را روی زمین چید و از مردم خواست مسائل را با کمک کارتها اولویتبندی کنند، چه اتفاقی افتاد؟ او تایید کرد که آنها با دقت کارتها را دست به دست کردهاند، درباره مشکلات آب و راهها بحث کردهاند و در نهایت به یک توافق جمعی رسیدهاند. همان پچپچهای یواشکی انتهای جلسه، لزوماً نشانه طرد شدن او نبود، بلکه نشانه این بود که روشهای او کار کرده و اهالی روستا را به گفتوگو درباره مسائل واقعیشان واداشته است.
به او گفتم خیالت راحت باشد؛ تو کار خودت را درست انجام دادهای. لازم نیست نگران این باشی که چرا اعتماد دقیق و مطلقی که تصورش را میکنی شکل نگرفته است. همین که اعضای گروه به روشهای تو تن دادهاند و در بازی مشارکت همراهی کردهاند، یعنی تو به اندازه کافی اعتماد آنها را جلب کردهای. اعتماد به فرایند، اولین و مهمترین پله است؛ بقیه مسیر، ذرهذره و به مرور زمان در سایه همین روشهای شفاف ساخته میشود.
در اتمام به او یادآوری کردم که تسهیلگری، مسابقه کسب محبوبیت شخصی نیست. همین که آنها ابزار تو را پذیرفتهاند و به کمک آن حرف زدهاند، یعنی تو موفق شدهای راهی میان آنها و حل مشکلاتشان باز کنی. بگذار این اعتماد به روشها، آرامآرام رشد کند و تبدیل به پایهای برای همکاریهای بزرگتر شود. بار سنگین اعتماد مطلق را از دوشت بردار، چرا که همین میزانِ اعتماد به ابزار، برای ابتداِ یک تغییر بزرگ، کافی و حتی حیاتی است.

