در باره تسهیل شکلگیری گروه محلی تا کنون صدها کارگاه داشتهام، در شهرهای مختلف و برای گروههای هدف متفاوت. تصور میکنم که مطالب مکتوب بسیاری هم در این خصوص موجود است. با این وجود این مبحث همچنان محور جدی است، بهویژه اینکه وقتی هفته پیش برای ارزشیابی مجموعه فعالیتهای اجتماعمحور یکی از نهادهای توسعهای به یکی از شهرهای جنوب رفته بودم، متوجه شدم یکی از دوستان تسهیلگر ظرف فقط چهل و پنج دقیقه - چنان که خودش گفته است - گروه تشکیل میدهد و البته دوستانی که همراهیاش میکردند نیز تصدیق کردند و گفتند به همین سرعت عمل میکند. تردید دارم که اصلا گروه تشکیل شود. از همین رو، این متن را نوشتم که یک بار دیگر ملاحظات مربوط به تسهیل شکلگیری گروههای محلی یادآوری کنم.
پیش از شروع کار لازم است میان «برگزاری یک جلسه»، «اعلام تشکیل گروه» و «شکلگیری واقعی گروه» تمایز روشنی بگذاریم. ممکن است در چهلوپنج دقیقه چند نفر را دور هم جمع کرد، درباره مسئلهی برایشان تبیین داد، فهرستی از اسامی تهیه کرد و حتی برای جمع نامی انتخاب کرد؛ اما این اقدامات لزوماً به معنای شکلگیری گروه نیست. گروه زمانی پدید میآید که میان اعضا ارتباط، اعتماد، هدف مشترک، قواعد مورد توافق و نوعی احساس تعلق نسبت به گروه و مسئولیت متقابل (فردی و گروهی) ایجاد شده باشد.
دوباره تأکید میکنم: پیش از هر چیز باید میان گردهمآوردن تعدادی از افراد و شکلگیری یک گروه تفاوت گذاشت. تسهیلگر ممکن است بتواند در زمانی کوتاه افرادی را دعوت کند، مبحثی را برای آنان تبیین دهد، حتی انگیزه اولیهای ایجاد کند و اگر شرکتکنندگان علاقهمند باشند، زمینه برگزاری نخستین جلسه را فراهم آورد؛ اما این اتفاق را نمیتوان پایان کار فرایند گروهسازی دانست. چنین جلسهای، در بهترین حالت، ابتدا احتمالی فرایند شکلگیری گروه است.
گروه صرفاً مجموعهای از افراد نیست که در زمان و مکانی معین کنار هم نشستهاند. گروه هنگامی شکل میگیرد که اعضا بهتدریج یکدیگر را بشناسند، درباره مسئله یا خواستهای مشترک گفتوگو کنند، فرصت همکاری با یکدیگر را بسنجند و آزادانه تصمیم بگیرند که میخواهند بخشی از این جمع باشند. چنان که بارها در کارگاهها و جلسات گفتهایم، در باره اش گفتگو کردهایم و حتی پیش آمده است که تحلیل کردهایم، مهمترین مؤلفه، «تعامل» میان اعضای گروه است که گروه را «گروه» میکند. ازاینرو، نمیتوان با خاتمه یک جلسه خبر داد که «گروه تشکیل شد»؛ زیرا آنچه شکلگیری گروه را ممکن میکند، روابطی است که بهتدریج میان اعضا پدید میآید.
به نظرم آمد که نکات زیر مواردی است که تسهیلگر باید لحاظ کند:
نکته نخست: شکلگیری گروه فرایندی تدریجی است
گروه در یک لحظه و با یک تصمیم اداری به وجود نمیآید. شکلگیری گروه فرایندی تدریجی است که از آشنایی اولیه آغاز میشود و با گفتوگو، شناخت متقابل، آزمودن همکاری و کسب تجربههای مشترک ادامه پیدا میکند. افراد باید فرصت داشته باشند یکدیگر را ببینند، حرفهای هم را بشنوند، تفاوتهایشان را بشناسند و دریابند آیا میتوانند در کنار هم باشند و با هم هدفی را تعریف کنند یا حتی برای دستیابی به هدفی مشترک با یکدیگر همکاری کنند یا نه.
در آغاز، افراد ممکن است هنوز نسبت به یکدیگر، تسهیلگر و حتی هدف جلسه تردید داشته باشند. برخی از آنان صرفاً از روی کنجکاوی آمدهاند؛ بعضی ممکن است به دعوت فردی بانفوذ در جلسه حاضر شده باشند؛ برخی احتمالاً تصور میکنند قرار است کمک مالی یا تواناییاتی توزیع شود؛ و گروهی نیز ممکن است هنوز ندانند حضورشان چه فایدهای دارد. بنابراین، صرف حضور افراد در نخستین جلسه را نمیتوان نشانه عضویت آگاهانه آنان در گروه دانست.
تدریجیبودن فرایند به این معنا نیست که باید بیدلیل آن را طولانی کرد. معنایش این است که برای شکلگیری مؤلفههایی مانند اعتماد به یکدیگر، شناخت مبحث و نیز شناخت یکدیگر، توافق بر سر قواعد گروهی، تعلق نسبت به گروه و مسئولیتپذیری فردی و گروهی باید زمان کافی در نظر گرفت. سرعت تسهیلگر زمانی ارزشمند است که موجب حذف مراحل ضروری فرایند نشود.
نکته دوم: عضویت در گروه باید خواست خود افراد باشد
گروه محلی هنگامی معنا دارد که افراد واقعاً بخواهند عضو آن باشند. عضویت نباید حاصل اجبار، رودربایستی، فشار مسئولان محلی، توصیه بزرگان، وعده دریافت تسهیلات یا ترس از محرومشدن از خدمات باشد. افراد باید بدانند: الف) گروه برای چه منظوری شکل میگیرد؛ ب) عضویت در آن چه فرصتها و مسئولیتهایی دارد یا چه اندازه از وقت آنها را میگیرد؛ ج) از اعضا چه انتظاری میرود؛ د) تصمیمها چگونه گرفته خواهد شد؛ ه) منابع و منافع احتمالی چگونه مدیریت میشود؛ و) آیا فرد میتواند هر زمانی که میخواهد از ادامه عضویت انصراف دهد یا نه.
خواستنِ عضویت نیز چیزی بیش از گفتن یک «بله» در خاتمه جلسه است. افراد باید فرصت داشته باشند پرسش کنند، فکر کنند، با خانواده یا دیگران مشورت کنند، در چند جلسه حضور یابند و سپس درباره ادامه همکاری تصمیم بگیرند. رضایت واقعی، آگاهانه، آزادانه و قابل بازنگری است. به هر حال این طور نیست که یک در آخر جلسه اول، یک صورتجلسه توافق را جلویشان بگذاریم و بخواهیم که تک تک آنها امضاء کنند بدون اینکه بدانند در آن صورتجلسه چه نوشته شده است. این کار درستی نیست.
اگر اعضا گروه را متعلق به خود ندانند، گروه تا زمانی فعال خواهد بود که تسهیلگر حضور دارد یا منابع بیرونی در اختیار آن قرار میگیرد. با کناررفتن تسهیلگر یا پایان کار حمایت مالی یا تمام شدن پروژه، چنین جمعی معمولاً از هم میپاشد؛ زیرا انگیزه و ارادهای درونی برای ادامه فعالیت ایجاد نشده است (درونزایی گروه اصل مهمی است).
نکته سوم: گروه حاصل تعامل در جلسات پیدرپی است
روابط گروهی در خلال تعاملات واقعی شکل میگیرد. اعضا باید در چندین نشست و فعالیت مشترک فرصت پیدا کنند که یکدیگر را بشناسند، تجربهها، نگرانیها و انتظارهایشان را بیان کنند؛ درباره مسئله یا مبحث یا نیاز مشترک به تفاهم برسند؛ شیوه همکاری را تجربه کنند؛ اختلافنظرهای خود را آشکار و مدیریت کنند؛ مسئولیتهای کوچک بپذیرند و تمرین کنند؛ و میزان پایبندی یکدیگر را در عمل ببینند. همه اینها مستلزم تعامل پیوسته و پی در پی است که در یک جلسه رخ نمیدهد.
گروه با سخنرانی تسهیلگر شکل نمیگیرد، بلکه با گفتوگو و کنش متقابل اعضا شکل میگیرد. حتی اگر تسهیلگر در نخستین جلسه شرحات بسیار خوبی ارائه کند، تا زمانی که ارتباط میان خود اعضا آغاز نشده باشد، هنوز با یک جمع مخاطب روبهرو هستیم، نه با یک گروه.
جلسات پیدرپی علاوه بر این فرصتی برای آزمودن علاقه و تعهد افراد فراهم میکند. ممکن است برخی از شرکتکنندگان پس از یک یا دو جلسه متوجه شوند که هدف گروه با نیاز یا علاقه آنان سازگار نیست. خروج چنین افرادی الزاماً شکست محسوب نمیشود؛ برعکس، بخشی طبیعی از فرایند روشنشدن مرزهای گروه است. گروه سالم لزوماً گروهی نیست که همه شرکتکنندگان نخستین جلسه را حفظ کند، بلکه گروهی است که اعضای باقیمانده، آگاهانه و با انگیزه درونی همکاری با یکدیگر را برگزیده باشند.
نکته چهارم: شکلگیری گروه فرایندی پویاست
همواره در کارگاههایم در باره پویایی گروه صحبت کردهام و چقدر بر آن تأکید داشتهایم. البته کتابهای بسیاری هم در باره پویایی گروه در دسترس قرار گرفته است. دقت کنیم گروه یک ساختار ثابت و ازپیشساخته نیست. اعضا، روابط، نیازها، اهداف و شرایط محیطی آن ممکن است تغییر کند. برخی افراد وارد گروه میشوند، برخی خارج میشوند؛ بعضی هدفها اهمیت خود را از دست میدهند و هدفهای تازهای مطرح میشوند؛ نقشها تغییر میکنند و شیوههای تصمیمگیری بهتدریج اصلاح میشود.
پویایی گروه به این معناست که شکلگیری آن با انتخاب نام، تعیین مسئول یا نوشتن اساسنامه پایان کار نمییابد. گروه باید پیوسته خود را بازبینی کند و از تجربههایش بیاموزد. حتی پس از آغاز فعالیت رسمی نیز ممکن است لازم باشد اعضا دوباره درباره هدفها، قواعد، نقشها و شیوه تقسیم مسئولیتها گفتوگو کنند.
اختلافنظر، تردید و حتی تعارض نیز لزوماً نشانه شکست گروه نیست. در بسیاری از موارد، تعارض بخشی طبیعی از رشد گروه است. مسئله اصلی این است که آیا اعضا میتوانند اختلافها را بدون حذف یکدیگر، اعمال زور یا وابستگی جامع به تسهیلگر مدیریت کنند یا نه. گروهی که هیچ اختلافی در آن دیده نمیشود، ممکن است هنوز به مرحله بیان آزادانه دیدگاهها نرسیده باشد.
نکته پنجم: گروه باید حول یک مسئله، نیاز یا خواست مشترک شکل بگیرد
صرف کنار هم قرار گرفتن افراد برای تشکیل گروه کافی نیست. گروه به نوعی وجه مشترک معنادار نیاز دارد؛ مسئلهای که اعضا آن را مهم بدانند و احساس کنند همکاری جمعی میتواند در حل یا نزول آن مؤثر باشد.
این مسئله مشترک نباید صرفاً از بیرون تعریف شود. ممکن است سازمان مجری، پروژه یا تسهیلگر محوری را مهم بداند، اما مردم اولویت دیگری داشته باشند. اگر هدف گروه پیشاپیش و بدون گفتوگو با اعضا تعیین شده باشد، جمع ایجادشده بیشتر «گروه پروژه» خواهد بود تا یک گروه محلی خودانگیخته.
هدف مشترک نیز ممکن است از ابتدا دقیقاً روشن نباشد. یکی از وظایف فرایند تسهیل آن است که به افراد کمک کند تجربهها و خواستههایشان را بیان کنند، اشتراکها را بیابند، مسئله را دقیقتر تعریف کنند و درباره آنچه میتوانند با همکاری یکدیگر انجام دهند به توافق برسند.
گاهی هم میگویم که اگر حتی گروه محور یا مسئله یا هدف مشترک ندارد، حداقل بداند که «زمین» مشترک آنها کجاست یا چیست؟ این را هم خودشان با گفتوگو با هم مشخص کنند.
نکته ششم: اعتماد، زیربنای شکلگیری گروه است
افراد زمانی وارد همکاری جمعی میشوند که تا اندازهای به یکدیگر و به فرایند اعتماد داشته باشند. اعتماد بهویژه در موقعیتهایی که پای پول، اعتبار، شرح شخصی، تقسیم منافع یا مسئولیت مشترک در میان است، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اعتماد با توصیه و شعار به وجود نمیآید. اعتماد حاصل تجربه است: اینکه اعضا ببینند حرفشان شنیده میشود، اطلاعات آنان بدون اجازه منتشر نمیشود، تصمیمها پنهانی گرفته نمیشود، وعدهها عملی میشود و برخی افراد به دلیل جایگاه اجتماعی، جنسیت، قومیت، نسبت خانوادگی یا نزدیکی به تسهیلگر بر دیگران برتری پیدا نمیکنند.
تسهیلگر نمیتواند اعتماد را به گروه تزریق کند؛ اما میتواند شرایطی فراهم سازد که اعضا از طریق گفتوگوی صادقانه، انجام تعهدات کوچک و تجربه همکاریهای کمخطر، بهتدریج به یکدیگر اعتماد کنند.
یک شرح کوچکی هم بدهم که اعتماد زمینه رشد سرمایه اجتماعی را فراهم میآورد. این اعتماد پیوند میان اعضای گروه را تقویت میکند و اصولا آنچه که باید بعدها در سطح اجتماع محلی توسط گروه صورت گیرد، با همین اعتماد انجام میشود.
نکته هفتم: قواعد گروه باید با مشارکت اعضا پدید آید
گروه برای ادامه فعالیت به قواعدی درباره حضور، تصمیمگیری، تقسیم مسئولیت، گردش دادهها، مدیریت منابع، برخورد با غیبت، حل اختلاف و پاسخگویی نیاز دارد. اما قواعدی که صرفاً تسهیلگر یا سازمان مجری نوشته باشد، الزاماً به قواعد واقعی گروه تبدیل نمیشود.
قواعد زمانی اعتبار پیدا میکند که اعضا درباره ضرورت آنها گفتوگو کنند، در تدوینشان مشارکت داشته باشند، پیامدهایشان را بفهمند و آنها را منصفانه بدانند. حتی در این صورت نیز قواعد باید قابل بازنگری باشند؛ زیرا اعضا ممکن است پس از مدتی دریابند که برخی از توافقهای اولیه عملی یا عادلانه نیست.
در کارگاه های آموزش تسهیلگری وقتی که در باره مفهوم مشارکت صحبت می کنیم، همواره آن را فرایندی می دانیم که تدریجی است. فرایندی بودن مشارکت بدین معنی است که به یک باره رخ نمیدهد. باید زمان دهیم.

