تسهیلگری اجتماع محور (داشته محوری)
نوشته هایی در باره تسهیلگری و رویکرد داشته محور در توسعه محلی به قلم سعید نوری نشاط
چکامهای در ستایش پرسشگری آگاهانه؛ چرا تسهیلگر نباید پاسخِ آماده بدهد؟
رامین محمدی زره ناسی، از تسهیلگران فعال و خوب کشورمان متنی را برایم نوشته است که متوجه شدم ارزش دارد که در این وبلاگ منتشر کنم. متن ایشان را به همان صورت که برایم فرستاده برایتان می گذارم:
چندی پیش، عمو سعید عزیزم نقد بهجایی به من کرد. او میگفت: با دادن اطلاعاتِ لقمهشده و راهحلهای آماده به دیگران، مسیر تفکر آنها را مسدود میکنی؛ در واقع تو داری به جای آنها فکر میکنی!
این رویکرد دو خطر بزرگ به همراه دارد:
نخست: مخاطبان دیگر برای کشف مسئله و تحلیل آن تلاش نمیکنند. در نتیجه، هنر گفتگو و تعامل را تمرین نکرده و به شنوندگانی منفعل تبدیل میشوند.
دوم: آنها ممکن است شما را در جایگاه یک «معلم»، «دانای کل» یا حتی «مستبدی» فرض کنند که میخواهد آنها را به سمت هدفی از پیشتعیینشده هدایت کند.
بنابراین، هنر ما باید در طراحی پرسشهایی باشد که جرقهی تفکر، گفتگو و تفاهم را روشن میکنند؛ بهطوری که پاسخ و راهحل نهایی، از دل خودِ گروه بیرون بیاید.
چرا پاسخهای آماده را بیشتر از فکر کردن دوست داریم؟ (ریشه در تکامل مغز)
چرا بسیاری از انسانها ترجیح میدهند یک پاسخ آماده را بشنوند، تا اینکه خودشان مسیر سختِ اندیشیدن و یافتن پاسخ را طی کنند؟ پاسخ این پرسش در تکامل مغز ما نهفته است.
مغز انسان خردمند (Homo sapiens) طی صدها هزار سال زیستِ تکاملی، آموخته است که انرژی مصرفی خود را مدیریت کند. مغز ما با اینکه تنها حدود ۲ درصد از وزن بدن را تشکیل میدهد، اما بیش از ۲۰ درصد از انرژی (کالری) کل بدن را مصرف میکند! برای اجداد شکارچی-گردآورندهی ما در چمنزارهای آفریقا، کالری بسیار کمیاب و ارزشمند بود.
در آن دوران، بقا در گروی تصمیمگیریهای آنی و غریزی بود. در مواجهه با خطر یا شکار، مجالی برای تحلیلهای فلسفی و بلندمدت نبود. کسی که در برابر حرکت بوتهها به فکر فرو میرفت، توسط شکارچیان حذف میشد! بنابراین، مغز ما یاد گرفت که برای حفظ بقا، به سرعت به میانبرها و پاسخهای سریع چنگ بزند و از تحلیلهای پرمصرف و طولانیمدت اجتناب کند.
اگرچه بعدها با تغییرات اقلیمی و پیچیدهتر شدن جوامع، افرادی که توانایی برنامهریزی، صبر و تفکر استراتژیک بلندمدت داشتند شانس بقای بیشتری یافتند، اما آن مغزِ غریزی و خسیس در مصرف انرژی هنوز درون جمجمهی ما زنده است. ما هنوز هم به طور ناخودآگاه عاشق پاسخهای سریع، کپسولی و راهحلهای کوتاهمدت هستیم. امروز نیز ابزارهایی مانند هوش مصنوعی یا دسترسیهای مدرن، اگر به درستی استفاده نشوند، میتوانند این تنبلیِ شناختی تکاملی را تشدید کنند.
اما اگر به این مغز فرصت دهیم، بستر گفتگو فراهم کنیم و اجازه دهیم ذهنها در قالب تفکر انتقادی جمعی همگام شوند، فرآیند حل مسئله شکل بسیار پویاتر و پایدارتری به خود میگیرد؛ رویکردی که حتی میتواند مسیر دموکراتیکسازی تصمیمگیریهای محلی و گروهی را هموار سازد.
نکتهی کلیدی برای تسهیلگر:
تسهیلگر باید تلاش کند با روشهای پرسشگریِ بدون قضاوت و با لحنی کنجکاو (مانند یک دانشآموز پرسشگر)، مخاطب را به جایگاه فرد آگاه و خردمند ارتقا دهد. آنگاه است که مخاطبان، خود قدم به قدم شروع به عمیقتر کردن تحلیلهایشان میکنند.
چرا پذیرایی و نشستهای صمیمانه معجزه میکنند؟
باز هم باید به ساختار تکاملی مغزمان نگاه کنیم. مغز ما دوست ندارد کالری ارزشمند خود را در جلسات رسمی، خستهکننده و پرتنش هدر دهد؛ او این کالری را برای بقا، مدیریت استرس و البته ترشح دپامین (هورمون پاداش) نیاز دارد.
وقتی یک جلسه تسهیلگری را از حالت خشک اداری خارج کرده و آن را با یک پذیرایی صمیمانه و مختصر (مثل چای، میوه یا شیرینی) همراه میکنیم، چند اتفاق بیولوژیک و روانی رخ میدهد:
1- سیگنال امنیت: در حافظهی تاریخی و تکاملی انسان، غذا خوردن مشترک نشانهی صلح، امنیت و نبودِ تهدید است. با فعال شدن سیستم پاراسمپاتیک، هورمونهای استرس (مانند کورتیزول) کاهش مییابند.
2- تغییر جایگاه روانی: حسِ خوشایند مهماننوازی و صمیمیت، ترشح دپامین را تحریک میکند. فرد به جای اینکه گارد دفاعی بگیرد و حس کند متهمی در حال بازجویی است، احساس میکند کارشناسی محترم است که برای مشورت دعوت شده.
3- کاهش مقاومت: با ایجاد این فضای امن روانی، مقاومت و گارد ذهنی جای خود را به همدلی، مشارکت و مهرورزی میدهد.
حرف پایانی
برای تسهیلگری که سالها کتاب خوانده، پژوهش کرده، سخنرانی داشته و کولهباری از اطلاعات دارد، سکوت کردن و حرف نزدن در جلسات تسهیلگری سختترین کار دنیاست!
اما تسهیلگر واقعی باید این خویشتنداری را تمرین کند. او باید بتواند در جمعها، میل به دانای کل بودن را مهار کرده و در عوض، با طرح پرسشهای هوشمندانه، منصفانه و انسانگرایانه، دیگران را به تفکر و گفتگو وادارد. هنر ما نه در دیکته کردن پاسخها، بلکه در هدایت جریان پرسشهاست.
شما نظرتان چیست؟
چرا به نظر شما یک تسهیلگر باید بیشتر بپرسد تا اینکه پاسخ دهد؟
آیا با این تحلیل تکاملی از عملکرد مغز موافقید؟
تجربهی شما از جلسات رسمی در مقایسه با نشستهای صمیمی چیست؟
نظرات و تجربیات ارزشمند خود را در بخش کامنتها با ما به اشتراک بگذارید!

