تاريخ : سه شنبه 10 شهريور 1405 | 20:45 | نویسنده : یاسین زارعیان

قرار بود پنجشنبه هفته پیش بخش اول کارگاه «مدیریت داوطلبان» را برگزار کنم و دو سه هفته پیش از آن، مشغول نوشتن سرفصل ها در دفترچه خاص این کارگاه با جلد زرد رنگ بودم که یکهو توقف کردم. قرار بود عنوان کارگاه «سازمان دهی داوطلبان» باشد اما قلمم نچرخید. به خودم گفتم: آخر داوطلب که شیء نیست که بخواهم با استانداردهای مدیریتی، سازمان دهی اش کنم! همان‌جا عنوان را عوض کردم و نوشتم: «سازمان یابی». البته این واژه را وقتی که اسفندماه ۱۴۰۴ در حال ترجمه کتاب «حکمرانی منابع مشترک» بودم بیشتر حس کرده بودم (اثر الینور اوستروم). امیدوارم زودتر به چاپ رسید.

اما چرا سازمان یابی؟ فکر می‌کنم داوطلبِ یک تشکل، نیروی کار ارزان یا مجانی نیست؛ او یک انسان است، با تمام دغدغه ها و رؤیاهایش. وقتی می‌گوییم «سازمان دهی»، انگار داریم قطعاتِ یک دستگاه را کنار هم می چینیم. اما وقتی می گوییم «سازمان‌ یابی»، یعنی داریم فضا را آماده می‌کنیم تا خود داوطلب یا داوطلبان، راهشان را بیابند و خود را البته در چارچوب تشکل سازمان دهند. خودشان را در آن جمع ببینند و جای خودشان را بیابند و بسازند. البته ممکن است در شرایط بحرانی لازم باشد که داوطلب گوش به فرمان باشد اما در شرایط عادی باید به او اجازه دهیم که خودش باشد و این یعنی استفاده از تسهیلگری در فرایند سازمان یابی داوطلبان.

اینجاست که نقشِ «مدیرِ داوطلبان» تغییر می کند. ما اینجا رئیس نیستیم؛ تسهیلگریم. تسهیلگر کسی است که وقتی می بیند داوطلبِان به‌روز، سردرگم هستند و نمی دانند باید چه کار کنند، به جای اینکه یک فهرست بلندبالا از بایدها و نبایدها جلوی آنان بگذارد، کنارشان می نشیند، به آنان با حوصله و دقت گوش می دهد و کمک می کند تا آنان یک یک خودشان را کشف کنند و برای خودشان مشخص شود کجای این پازل، برای هر یک معنادارتر است.

تسهیلگر چه باید کند: به نظرم همه تکنیک های تسهیلگری کمک کننده است: در جمع داوطلبان در باره کاری که باید انجام دهند، بارش افکار انجام دهد یا آنان را به گروه های کوچکتر تقسیم کند و به آنان فرصت دهد که نقشه ذهنی آن کار داوطلبانه را ترسیم کنند. حتی اجازه دهد که گروهی با هم قواعد کار را بنویسند. تسهیلگر می تواند به

در پلتفرم ویرگول یک مطلبی نوشتم که همین سفر از حس «تعلیق» تا حس «تعلق» را شرح می دهد. داوطلبی که تازه وارد یک تشکل می شود، اغلب در وضعیت «تعلیق» است. یعنی هنوز نمی داند کجای کار است، صدایش شنیده می شود یا نه و اصلاً حضورش در آنجا اثری دارد یا نه. او روی هواست. حتی گاهی متوجه نیست چه می کند. اگر مدیر تشکل یا مدیر داوطلبان نگاه تسهیلگرانه داشته باشد، باید زمینه را آماده کند که آن حس تعلیق به حس «تعلق» تبدیل شود. تعلق یعنی داوطلب حس کند این خانه خانه‌ خودش است. نه به خاطر حکمِ سازمانی‌ یا تصمیم مدیر بالاتر، بلکه به سبب پیوند عمیق روحی که با افراد پیرامونش برقرار کرده است، به خاطر درک بهتر چشم انداز تشکل یا اهداف کار داوطلبانه، این حس از اینجا پیدا شده است. این یعنی سازمان‌یابیِ واقعی.

پنج شنبه هفته پیش، بیست و نهم مرداد یکهزار و چهارصد و پنج، بخش اول کارگاه سازمان یابی و مدیریت داوطلبان برگزار شد و به نظرم من به عنوان مربی کارگاه این فرصت را به مشارکت کنندگان دادم که نقش آفرین باشند. دوباره پنج شنبه پیش رو، قرار است دور هم جمع شویم تا درباره‌ این جنس از نگاه حرف بزنیم. فکر می کنم اگر یاد بگیریم به جای سازمان دهی کردن آدم ها، زمینه سازی برای سازمان یابی آنان را تمرین و تکرار کنیم، ممکن است تشکل هایمان جان تازه ای بگیرند و البته خود داوطلبان هم در این مسیر رشد می کنند.

این مطلب را در قطار تهران به کرمان نوشتم، از صبح زود شروع کار کردم، در حالی که نور طلوع خورشید از پنجره کوپه روی چهره ام افتاده بود، در کوپه ای که پنج نفر دیگر به خواب رفته بودند و سعید دلش نمی خواست حتی حرکت تازه ای کند که آرامش خواب دیگران را بر هم زند.



  • دانلود فیلم
  • '